Nov 24

 

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه  سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را در دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام های تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت

Jan 03

 

 

Time,maybe it needs time ! To win back our missed love again!
Love, only love,Can bring back our love someday!
I will be there, I will be there!!

fight, babe fight! To win back our love again !
Love, only love Can break down the shit wall someday!

If we’d go again All the way from the start, I would try to change The things that killed our love!!
Our pride has built a wall, so strong ,That I cant get through

Is there really no chance???????????To start once again,Im loving you !

I’m Still Loving you !

Thought I oughta bare my naked feelings,Thought I oughta tear the curtain down!
I held the blade in trembling hands,Prepared to make it but just then the phone rang!
I never had the nerve to make the final cut!!!!!!!!

 

Hey you ! Out there on the road,doing what you’re told, can you help me!
Hey you ! Out there beyond the wall,breaking bottles in the hall, can you help me!
Hey you ! Don’t tell me there’s no hope at all,Together we stand, divided we fall!!!

 

Noooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo!

Nov 24

بالاخره بعد هشت ماه - پنج شش ثانيه

Oct 09

کوچه

 

بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !

در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد

يادم آيد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آيد : تو بمن گفتي :
ازين عشق حذر كن !
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينة عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است
تا فراموش كني ، چندي ازين شهر سفر كن !

با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پيش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پَر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدي ، من نه رميدم ، نه گسستم
باز گفتم كه : تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !

اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب نالة تلخي زد و بگريخت !
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد

يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم !

بي تو ، اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم