Jul 31

 Us and them
And after all we’re only ordinary men
Me and you
God only knows it’s not what we would choose to do

Forward he cried from the rear,and the front rank died
The General sat, and the lines on the map,moved from side to side

Black and blue,And who knows which is which and who is who

Listen son, said the man with the gun,There’s room for you inside

Out of the way, it’s a busy day
I’ve got things on my mind
For want of the price of tea and a slice,The old man died

 

ما و آنها

همه ما بعد از گذشت سال ها سر انجام هنگام مرگ،آدم های معمولی ميشويم

من و تو

فقط خدا ميداند که اين آن چيزی نبود که ما ميخواستيم

از پشت سر کسی فرياد زد بريد به جلو

و افرادی که در صف جلو بودند همگی کشته شدند

و ژنرال نشست و نقشه خود را دوباره عوض کرد

 

سياه و کبود و زخم و زيلی

هيچ کس به هيچ کس نيست،شير تو شير عجيبی است

مرد تفگچی گفت: گوش کن بچه

آن داخل برای تو هم جايی هست

 

بيرون از اين قيل و قال ها،و روز های شلوغ و پر جنب و جوش

فکر هايی در سر دارم

پير مردی که پول چای و يک تکه نان نداشت،مرد

 

 

 

 

Jul 23

 

 

Beyond the horizon of the place I lived when I was young
in a world of voodoo and miracles
my thoughts strayed constantly and without boundary
And easily I made love to girls in magazines
but ringing of the division bell had begun

Looking beyond the embers of bridges glowing behind me
to a glimpse of how green it was on the other side
Steps taken forwards but sleepwalking back again

encumbered forever by desire and ambition
there’s a hunger still unsatisfied

 

 

هنگام جوانی ، آنسوی افق
آنجا در دنيايی از سحر و جادو و معجزات ميزيستم
انديشه ام مدام و بی مرز پرسه ميزد
و به سادگی و بدون هيچ سختی و مانعی عاشق دختر ها در مجلات و روزنامه ها ميشدم

ولی چندی است که ناقوس جدايی آغاز شده است

به آنسوی پلهايی مينگرم که برای من جلوه اي داشت،ولی در پشت سر فقط آن پل ها را سوزانديم
و فکر ميکرديم که در بزرگ سالی طرف ديگر پل چقدر سبز خواهد بود
گامهايی برداشتيم به جلو،ولی در خواب و خيال خود دوباره  به پسرفت رفتيم


تا ابد عطشی دارم که هيچ گاه سيراب و ارضا نميشود
عطشی در چنگال اشتياق وبلند پروازی

 

 

Jul 22

Hey you, White house, ha ha, charade you are.
You house proud town mouse, ha ha, charade you are.
You’re trying to keep our feelings of the street.
You’re nearly a real treat.
All tight lips cold feet.
And do you feel abused?
…! …! …! …!

آهای ،تو ای کاخ سفيد
قاه قاه … چقدر مسخره اي
ای موش شهری که به خانه ات مينازی
قاه قاه تو چه دلقکی هستی
تو سعی ميکنی تا ما احساساتمان را در خيابان بروز ندهيم
تو تقريباً يک تهديد واقعی هستی
با آن قيافه و حرکاتت
تازه فکر ميکنی به تو ظلم  هم شده؟
…!…!…!..!